مؤلف مجهول

462

تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )

فصل بيست و سوم « 1 » در تذكرهء احوال « 2 » و تعيين اوضاع و تفسير اقوال بىبى فندقهء اويسيه رحمة الله تعالى عليها و قدس الله سرها ، كه عورتى بود نيكوكار و خوش‌فعال و نيك‌خصال و صاحب‌جمال و شيرين‌مقال ، كه اگر طوطى « 3 » ناطقه مقابل او « 4 » گشتى ، از نطق « 5 » عاجز آمدى ، و زبان گوياى بلبل خوش‌خوان از حيرت « 6 » الحان او لال شدى . از جهت اين صفتها ظريفان و شاعران و طالب علمان و خردمندان و ذو الافهام را بالطبع به او ميلى « 7 » ، و در پى او ازين جماعت خيلىخيلى ، « 8 » و نام پدر او قبيلى ، و نام مادرش « 9 » سهيلى بود . و قبيلى قلندرى بود از قلندران روم ، و بنگى بود ، اما خوش‌گوى و قادر در گفتگوى . و در بغداد مسكن داشت . و فقيرحال بود ، و ليكن از روى همين فندقه اوقات مىگذرانيد . بر آن وجه كه خانه ( اى ) براى وى آراسته بود و او را « 10 » تنها در آن خانه گذاشته ، و لباسهاى نفيس پوشانيده ، در حكم زنچه‌ها نگه مىداشت . هركه آمدى ازين جماعت مذكورين ، بىتحفه پيش وى نيامدى . اما فندقه را ازين فعل پدرش نفرت بود . آخرالامر فندقه را به اكراه « 11 » و اجبار فاسقه ساختند و شراب‌خوار و بنگى گردانيدند . و اين فندقه به نوعى رو به فسق آورد كه يك‌لحظه از فسق خالى نبود . اين طريقه كه فندقه پيش آورد ، رفاهيت در روزگار پدرش پيدا شد ( و ) وسعت و فراغت در خانوادهء « 12 » او هويدا « 13 » گشت « 14 » ، بر نهجى كه خزاين پر ساخت . مدت بيست سال برين گذشت ، و فندقه سى و پنج‌ساله شد . درين مدت بيست سال يك ساعت از « 15 » روز و شب از فسق خالى نبود . آخر روزى حادثه ( اى ) واقع شد . ضرورتا از فسق فارغ شد ، برخاست و غسل آورد ، و نشسته بود كه آوازى به گوش وى آمد كه : اى فندقه ! بدانكه بناى عمر كوتاه است ، تا چند خانهء پدر بدبخت ملعون « 16 » خود را معمور مىدارى ، و پيرو نفس و هوا مىباشى ؟ درين مدت سى و پنج سال يك‌بار به طرف خداى تعالى « 17 » نيامدى ، و پيروى شرع دوست او نكردى . بگوى كه غير از گناه و معصيت كه « 18 » سبب سوخته شدن است در نار جهنم « 19 » ، چه حاصل كردى ؟ من‌بعد بارى در تزئين خانهء آخرت خود كوش ! از فراغت پدر و مادر ترا چه فايده ؟ فندقه چون اين بشنيد ، فرياد

--> ( 1 ) - ب : باب چهل و ششم ( 2 ) - ب : + و اقوال ( 3 ) - الف : طوتى ( 4 ) - الف : - او ( 5 ) - ب : + شيرين او ( 6 ) - ب : - حيرت ( 7 ) - ب : را به وى بالطبع ميلى بود و ( 8 ) - ب : خيل ( 9 ) - ب : نام مادر او ( 10 ) - الف ، ب : - او را ( 11 ) - الف ، ت : به كره ( 12 ) - متن تق ، جميع نسخ : خانه وادى او ( 13 ) - ب ، ت : - هويدا ( 14 ) - ب ، ت : شد ( 15 ) - ب : - از ( 16 ) - ب ، ت : - بدبخت ملعون ( 17 ) - ب : - تعالى ( 18 ) - ت : - كه ( 19 ) - ت : سبب سوختن نار جهنم